عشق آسمانی

آسمان را دریاب
در زمین عشقی نیست که
زمینت نزند

آسمان را دریاب
در زمین عشقی نیست که
زمینت نزند
مسیری پرپیچ و خم اما زیبا.به زیبایی تمام راهها و جاده ها و به پر پیچ و خمی تمام قوس های قائم و افقی
مسیری به قشنگی تمام سازه های بتنی ، به جذابیت دیوار برشی آن زمان که عاشقانه ۷۵درصد نیروی زلزله را جذب می کند
مسیری به محکمی فولاد، به سختی اتصال گیر دار و به شکل تیر لانه زنبوری
مسیری که در آن آموختیم چگونه در کنار چهار عنصر اصلی طبعت ( آب -خاک-آتش و باد ) همزیستی مسالمت آمیز داشته باشیم.
مسیری که به ما یاد داد . ما یاد گرفتیم....................
هیدرولیک به ما یاد داد که: سیالات از ناحیه پرفشار به ناحیه کم فشار حرکت میکنند و ما یاد گرفتیم که:با تغییر دیدگاه خود نسبت به زندگی از موقعیت های پر تنش و سخت به سمت موقعیت های کم تنش و آرام حرکت کنیم.
مهندسی زلزله به ما یاد داد که: سازه هرچه بلند تر باشد مقدار نیروهای جانبی در جهت واژگونی آن زیاد تر است و ما یاد گرفتیم که: اگر زمانی تمام دنیا دست به دست هم دادند تا ما را براندازند این یعنی ما بزرگ و قدرتمند شده ایم.
مهندسی ژئو تکنیک به ما یاد داد که :هر خاکی ظرفیت معینی دارد و میتواند تا یک حد خاصی از بار و نیرو را تحمل کند و ما یاد گرفتیم که : هر انسانی استعداد و ظرفیت خاص خود را دارد و ما باید آرزوهایمان را مطابق ظرفیتمان انتخاب کنیم.
متره به ما یاد داد که هر ساختمان، از اجزا کوچک با قیمت های متفاوت تشکیل شده و برای ساخت هر ساختمان با پلوس یا مینوس باید این اجزا کوچک را تهیه کنیم و ما یاد گرفتیم که: خانواده بزرگ عمران از اجزای کوچکی چون ما شکل می گیرد و جامعه علمی برای ساخت این خانواده بزرگ با دوره شبانه یا روزانه باید این مهندسان کوچک را تربیت کند و وجود هر یک از ما یعنی وجود خانواده بزرگ عمران.
شتلق از قفسه افتادم پایین، این دیگه چه بلایی بود، تازه چشمهام گرم خواب شده بود.ببین یک کم آرامش نداریم توی این خانه.هوا خنک و مطبوع است چراغ ها روشنند اما آفتاب تمام قد خودنمایی میکند.همان جور که افتادم پایین دیدم، دارم می رم بالا.آره خودش بود" همون آدم عجول بی دقت"نگاهش کنجکاوانه بود کمی من را ورق زد و پشت و رو کرد. با این کارش حداقل یک کم تمیز شدم بعد با هم رفتیم کنار یک میز بزرگ.روی میز یک دفتر بود با یک عالم کتاب روی هم و یک کامپیوتر که نشان دهنده عصر تکنولوژی باشه.حدود ۳یا۴ متر عقب تر از میز یک قفسه کتاب بود که تمام کتابهاش قطور بودند و اسمهای سختی داشتند . توی دلم خدا را شکر کردم که من مثل این ها نیستم ، بیچاره ها سال به ۱۲ ماه کسی حق نداره به اونها دست بزنه چه برسه به اینکه امانت بگیره.ناسلامتی اونها کتابهای مرجعند دیگه...بیخود نیست که از قدیم گفتن " سنگ بزرگ علامت نزدنه" امروز فهمیدم که " کتاب بزرگ علامت نخوندنه".توی همین حال واحوال بودم که یک دفعه یک خانم چاق و کمی تا اندکی خشن برگشت گفت: کجا؟ شما کارت کتابخانه دارین؟خوب که نگاه کردم دیدم مخاطبش ۳ ،۴ تا دختر دانشجوی بدبخت که پنج شنبه ها ساعت ۲ کتابخانه دانشگاه تعطیل میشه و آنها برای حل مسایل درسی به این ور و اون ور آواره میشن
یکی از دختراگفت: خانم ما فقط از میز و صندلی قسمت خواهران استفاده می کنیم شنبه امتحان داریم می خواهیم درس بخونیم. خانم چاقه که بوی سر و صدا به دماغش خورده بود گفت : نه خانم ها نمیشه فقط کسانی میتوانند از این بخش استفاده کنند که عضو باشند
این دفعه یکی دیگشون گفت: خانم فرهنگسرا نمایشگاه دایر کردن و کتابخانش تعطیله
خانم چاقه گفت: من نمی دونم شما برید کتابخانه فلان محل ، شاید آنجا بزارن درس بخونین.
آنها هم مثل سربازهای شکست خورده راهشون را گرفتن و رفتند. با خودم فکر کردم این شهر فقط ۳ تا کتابخانه عمومی داره ،راستی اگر این کتابخانه ها عمومی اند پس چرا خصو صیند؟ بعد فکر کردم اگر ایم خانم چاقه اجازه می داد اینجا درس بخونن به کجای اسن دم و دستگاه بر می خورد؟اما جالب وقتی بود که شنیدم مسئول کتابخانه فلان محل ، فلان آقاست شصتم خبر دار شد که شاهنامه آخرش خوشه.چون آقای فلان مردی است با چشم های رنگی ، لهجه ای غلیظ ، چهارشانه و هیکلی و به همه چیز شک داره و معتقده که هر کس که وارد کتابخانه میشه باید از ارشاد تایید صلاحیت بگیره.
در هر صورت ما که با آدم عجول بی دقت داریم میریم خونشون. الان حدود ۲ سال از آن روز میگذره و حدود۲ سال به سابقه خدمت صادقانه خانم چاقه و آقای فلان اضافه شده .آن دخترا هم حتما الان فارغ التحصیل شدن اما یک سوال بی جواب هنوز باقی مانده
" چرا با وجود این همه مساحت کتابخانه ها در ایران فضایی حتی بسیار اندک به عنوان اتاق مباحثه برای بحث و تبادل علمی دانشجویان و دانش آموزان وجود ندارد؟"
بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که به آن می نگری
همیشه به اندازه آرزوهایت تلاش کن و یا به اندازه تلاشت آرزو کن
"تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش"حافظ
انسان خلیفه الله است جانشین خداوند و آشکارترین تجلی او در زمین این تقدیری است که خود او برای انسان رقم زده اما در قبال این لطف بزرگ انتظار دارد که زندگی انسان شایسته این تجلی باشد پیش از این که ما را به زمین بفرستد قوانین زندگی و اصول حیات تازه را به ما آموخت و از ما تعهد گرفت که:
۱-جز او را نپرستیم
۲-نترسیم مگر از خشم او
۳-امید نبندیم الا به رحمت او
یعنی تنها ایمانمان را طلب کرد خواست که نسبت به او مومن باشیم نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر
کوتاهی از این اصول یعنی: سقوط از مرتبه انسانی"ایشان چهارپایانند بلکه گمراهتر"{اعراف۱۷۹}
اما ما هنوز از فقر و تنگدستی و بیماری می ترسیم به موجودی بانکی بیشتر اطمینان داریم تا به خداوند شاید الان وقت آن باشد که یکبار برای همیشه بر او توکل کنیم توکل دروازه ایست که تمام پیروزی ها شگفتی ها و ثروت های جهان تنها از آن طریق و از آن دروازه به زندگی انسان قدم می گذارد.توکل یعنی امیدوارانه و با دلی روشن حرکت کردن اما جنگ با سختی ها را به عهده خداوند گذاشتن و صد البته پیروزی با خداوند است.
چه سکوتی دنیا را فرا می گرفت اگر هر کس به اندازه عملکردش صحبت می کرد

اگر روزی مقام تو پایین آمد ناراحت نشو زیرا خورشید هر روز هنگام غروب پایین میآید و بامداد روز دیگر بالا می رود(افلاطون)

دعا بقول الکسیس کارل پرواز روح است و امتناع از دعا استکبار بر خداوند متعال است که زشت ترین استکبار هاست
و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم اخرین
پس:
اللهم عجل لولیک الفرج