شعر

اشعاری برگزیده از خانم عرفان نظر آهاری

ایستگاه استجابت دعا

یک نفر دلش شکسته بود

توی ایستگاه استجابت دعا

منتظر نشسته بود

منتظر ولی دعای او

دیر کرده بود

او خبر نداشت که دعای کوچکش

توی چهار راه آسمان

پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود

 

زنگ خورد

ناظم صبح آمد سر صف

توی برنامه صبحگاهی

رو به خورشید گفت

باز هم دفتر مشق دیروز خط خورد

و کتاب شب پیش را

ماه با خودش برد

میوه های آرزو رسیدنی است

تو چه ساده ای و من چه سخت

تو پرنده ای و من درخت

آسمان همیشه مال توست

ابر زیر بال توست

من ولی همیشه گیر کرده ام

تو به موقع می رسی و من

سال هاست دیر کرده ام

خوش به حال تو که می پری

راستی چرا؟

دوست قدیمی ات درخت را

با خودت نمی بری

امام زمان

شاید آنروز که سهراب نوشت

 "تا شقایق هست زندگی باید کرد"

 خبر از دل پر درد گل یاس نداشت

 باید این جور نوشت

"هر گلی هم باشد چه شقایق 

 چه گل میخک و یاس

 تا نیاید  گل نرگس زندگی دشوار است"

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم

سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی(عج) جان

تا که همسفره تو لحظه افطار شویم

جملات زیبا

هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد            او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

                                                       

بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که به آن می نگری

 

همیشه به اندازه آرزوهایت تلاش کن و یا به اندازه تلاشت آرزو کن

 

"تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست                 راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش"حافظ 

انسان خلیفه الله است جانشین خداوند و آشکارترین تجلی او در زمین این تقدیری است که خود او برای انسان رقم زده اما در قبال این لطف بزرگ انتظار دارد که زندگی انسان شایسته این تجلی باشد پیش از این که ما را به زمین بفرستد قوانین زندگی و اصول حیات تازه را به ما آموخت و از ما تعهد گرفت که:

۱-جز او را نپرستیم

۲-نترسیم مگر از خشم او

۳-امید نبندیم الا به رحمت او

یعنی تنها ایمانمان را طلب کرد خواست که نسبت به او مومن باشیم نه چیزی بیشتر  و نه چیزی کمتر

کوتاهی از این اصول یعنی: سقوط از مرتبه انسانی"ایشان چهارپایانند بلکه گمراهتر"{اعراف۱۷۹}

اما ما هنوز از فقر و تنگدستی و بیماری می ترسیم به موجودی بانکی بیشتر اطمینان داریم تا به خداوند شاید الان وقت آن باشد که یکبار برای همیشه بر او توکل کنیم توکل دروازه ایست که تمام پیروزی ها شگفتی ها و ثروت های جهان تنها از آن طریق و از آن دروازه به زندگی انسان قدم می گذارد.توکل یعنی امیدوارانه و با دلی روشن حرکت کردن اما جنگ با سختی ها را به عهده خداوند گذاشتن و صد البته پیروزی با خداوند است.

 چه سکوتی دنیا را فرا می گرفت اگر هر کس به اندازه عملکردش صحبت می کرد

اگر روزی مقام تو پایین آمد ناراحت نشو زیرا خورشید هر روز هنگام غروب پایین میآید و بامداد روز دیگر بالا می رود(افلاطون)

دعا بقول الکسیس کارل پرواز روح است و امتناع از دعا استکبار بر خداوند متعال است که زشت ترین استکبار هاست

و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم اخرین

پس:

                         اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

لباسی برای یک مهمانی

بیایید برای مهمونی رمضون لباس خوشکل

تقوا رو بپوشیم



...لِبَاسُ التَّقْوَىَ ذلِكَ خَيْر....


رمضان

در واپسین لحظات ماه عزیز شعبان،چشمان شیفتگان و عا شقان ماه مبارک

        رمضان در دل اسمان با اشتیاق ماه زیبا و مبارک را رصد میکند.

با دیدن ان وبا شنیدن خبر رویت هلال ماه مبارک رمضان دل شیدایی عاشقان

حضرت دوست نا گهان شاد و مسرور میشود که باری دیگر به ضیافت الهی

دعوت شده ایم.

اشک شوق در چشمان حلقه میزند و زبان به شکر گزاری از خدا می پرازد

ودل به این سعادت میبالد.

دوباره ماه مبارک رمضان ،ماه برکت و رحمت ،ماهی که خداوند ان را بزرگ

 و گرامی داشته است و به ان شرف بخشیده و ان را بر همه ماه ها بر تر

گردانیده فرا رسیده و فضای شهر و اسمان و زمین از پاکی ، اخلاص و

معنویت پر میشود،لبریز از دعا می شود .

دعای سحر ،دعای افطار و صدای دلنشین ربنا بار دیگر دل را اسمانی و ما

را با خود تا اوج کهکشان ها و زیبایی ها می برد.

دوباره دعای ابو حمزه ثمالی به تن خسته مان جان میبخشدو ما را از الودگی

 ها پاک می کند و به ما درس چگونه زیستن و چگونه مردن را می اموزد.

این ماه مبارک ماه خود سازی و تربیت است و ماه ایمان ،عمل و تقوی و

کسانی در این ماه رستگارند.

 که جایگاه مقام انسانی خود را بشناسند و بدانند که هر انچه در قران و

عترت امده برای عزت و کرا مت بوده وهست.

اری در این ماه انسان خود را با اطاعت و عبادت در اختیار کامل معبود و خالق

 خویش قرار میدهد تا نفس سر کش خود را اماده تسلیم و اماده بندگی

حق کند.

با روزه داری و خودداری از هر چیزی که خدا ان را نمی پسندد می توان

توفیق سعادت حضور در این ضیافت را به دست اورد.

فکر ما نیز در این ماه با پرهیز از منفی با فی ها و بد اندیشی ها روزه میگیرد

و ما مثبت اندیش تر میشویم .

ما همواره به بارش رحمت الهی امید وار تر می شویم و توکل به خدا را

کلید موفقیت خود میدانیم.

باشد که همه دوستان بهترین استفاده را از تک تک ثانیه های این ماه

نور و رحمت ببرند

 

طنز

آتش‌نشان‌ها

از میله‌ها پایین می‌آیند

این بار دماغ کدام بیچاره را

سوزاندی؟

ترانه رمضانی

اگه این ترانه ی من تو دلت بکاره بذری
می خونم به عشقت هر شب دو رکعت نماز نذری

زنده بودنم به اینه که برای تو بمیرم
واسه افطاری با تو تا سحر روزه بگیرم

اگه نوبت ِ عشائم روشن از عشق تو باشه
صبح و ظهر و عصر و مغرب مگه ممکنه قضا شه؟

بسکه این فکر و خیالم توی چشمای تو محوه
همیشه بعد نمازم پر سجده های سهوه

این نمازا که می خونم جمله های بی حواسه
ولی با تو جانمازم پر بوی عطر یاسه

نمیدونم که لب تو عسله یا قند حبه
ولی اینو خوب می دونم که یه بوسه مستحبه!

روزه هات ناقصه جونم تا ندی زکات فطره
قافیه کافیه امشب شب عید فطره شعره

نازنین ! چشمای خیسم مستحق یه نگاته
«حسن در حد نصابه» احتیاج من زکاته

تو* اصول دین عشقم هر کسی غیر تو فرعه  (* توی)
قلبتو بزن به نامم مگه این خلاف شرعه؟!

فکر نکن که رستگاری معتکف شدن تو دیره
توی این لحظه عزیزم، گفتن یه « بله » خیره!

 

درد دل عاشقانه

منم سرگشته و حیرانت ای دوست

کنم یکباره جان قربانت ای دوست

ولی لاساز شوق وصل کویت

نهم سر بر سر پیمانت ای دوست

دلی دارم در آتش خانه کرده

میان شعله ها کاشانه کرده

دلی دارم که از شوق وصالت

وجودم را ز غم ویرانه کرده

من آن آواره بشکسته حالم

ز هجرانت بتا رو بر زوالم

منم آن مرغ سرگردان و تنها

پریشان گشته شد یکباره حالم

سحر سر بر سر سجاده کردم

دعایی بهر آن دلداده کردم

زحسرت ساغر چشمانم ای دوست

لبالب یکسره از باده کردم

دلا تا کی اسیر یاد یاری

ز هجر یار تا کی داغ داری

بگو تا کی زشوق روی لیلی

چو مجنون پریشان روزگاری

پریشانم پریشان روزگارم

من آن سرگشته هجر نگارم

کنون عمریست با امید وصلت

درون سینه آسایش ندارم

زهجرت روز و شب فریاد دارم

ز بیدادت دلی ناشاد دارم

درون کوهسار سینه خود

هزار کشته چون فرهاد دارم

چرا ای نازنینم بی وفایی

دمادم با دل من در جفایی

چرا آشفته کردی روزگارم

عزیزم دارد این دل هم خدایی

 

حرف دل

گویند:

ایمان هم چون کودکی یک ساله است که وقتی شما او را به هوا می اندازید می خندد چون میداند که شما او را خواهید گرفت

کاش:

بزرگان به اندازه کودکان به خدای خویش ایمان داشتند.

 

شعر

گلم از خود رهیدن را بیاموز

به سر منزل رسیدن را بیاموز

مجال تنگ و راهی دور در پیش

به پاهایت دویدن را بیاموز

زمین بی عشق خاکی سرد و مردست

به قلب خود تپیدن را بیاموز

جهان جولانگهی همواره زیباست

به چشمت خوب دیدن را بیاموز

"مجتبی کاشانی"